محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
327
اكسير اعظم ( فارسى )
اعتماد كنند و كسى كه نجات از آن بخواهد به استعمال صبر و مصطكى كثرت نمايد و اگرچه در هفته يك بار باشد و در خواص آمده كه هر يك قطعهء لحم خام فرو برد آن را دمل برنيايد تا سه سال و آنچه آن را نضج بليغ نمايد آرد جو و حب الصنوبر بشحم مرغابى يا بط است و سائر صموغ و گفتهاند كه شرب زعفران و ريباس از آن خلاص دهد و كذا ابتلاع هفت جوز بر نهار هنگام انعقاد او كه كوچك باشد . [ مصنف خلاصة التجارب ] مصنف خلاصة التجارب گويد كه چون در حقيقت دمل از اصناف خراج است تدبير آن خفيف از تدابير خراج ظاهرى بود و جهت هر دمل به تدبير تنقيه حاجت نباشد بلكه در اوائل و غلبهء او تنقيه كافى بود و بسيار باشد كه احتياج به تنقيه نيفتد جهت كم پديد آمدن دمل و عدم امتلا و استحكام بعد سر كردن دمل عظيم نافع بود . و بعضى مجربين گفتهاند كه اين مرضى است كه از حمام پيدا مىشود و از حمام زائل مىگردد و جراحت دمل آنگاه زائل گردد كه چيزى همچون ريشه دبيله اندر آن است در است بيرون آيد و آن هنگام باز بدوا نهادن احتياج نيفتد و خاريدن محل دمل در آخر كه چرك نباشد نشان روئيدن و بصلاح آمدن باشد و بسيار بود كه تخم تمر هندى باريك كوفته در آب همچو مرهم پخته نيمگرم مكرر بر دمل نهند و آن را بپزاند و زود بصلاح آورد و كافى باشد و همچنين خمير ترش شده و روغن بيد انجير به هم سرشته نيمگرم مكرر طلا كردن و خمر دو دوشاب به هم سرشته مكرر نهادن و لعاب تخم مر دو لعاب تخم كتان و حلبه نيمگرم مكرر افكندن و پياز در آتش پخته مكرر بستن عظيم نافع بود . و گويند كه يك هفته هر روز مقدارى طبيخ بيخ روناس آشاميدن منع آن بكند و كسى را كه دمل در حركت سفر و غيره پيدا شود بايد كه آن را نيك حفظ كنند كه بر جائى سائيده نشود كه رنج آن عظيم گردد و بيم ناسور بود و كاغذ سريش گرداگرد آن چسپانيدن نه بر سر آن عظيم مفيد بود و هر دمل كه به چرك آيد رطوبت آن را چنان پاك كنند و احتياط نمايند كه به محل ديگر نرسد چه بسيار باشد كه از بوى آن ديگرى برآيد بر آن حوالى كه آن رطوبت رسد و مجرب است . و بدان كه بعضى اطبا دملى را كه ريشه در آن باشد دبيله گويند و بعضى دبيله دمل بزرگ را گويند كه چند دهن باز كرده باشد و اگرچه آخر آن جمله يكى گردد و بعضى دبيله بر اورام دموى كه اندك صلابت پيدا كند اطلاق كنند و بعضى بر هر ورمى كه پخته گردد و سر كند اطلاق نمايند . [ مؤلف خلاصة العلاج ] مؤلف خلاصة العلاج مىنويسند كه در ابتدا ريوند چينى به گلاب سائيده فائده تمام دهد . صفت ضمادى كه چون در اول به كار برند فرو نشاند . و اگر رو بنضج آورده باشد نپروگل ملتانى زيره سفيد هر كدام يك درم فلفل سياه پنج عدد نمك اندكى همه را به آب سائيده طلا كنند . و اگر با بول كودك بخيسانيد بهتر است . و اگر زرنيخ به آب سائيده بر حوالى دمل طلا كنند و بهروزه بر دمل نهند بزورى نضج داده منفجر سازد . صفت مرهم سيماب كه زخم دمل و جميع قروح و جراحات را به زودى بهتر سازد سيماب يك درم سرب دو درم انزروت سه درم بول سياه بول سرخ زنگار بهروزه هر كدام دو درم موم سفيد كافورى بيست و يك درم روغن گاو چهل و چهار درم اول سرب را با سيماب گره دهند و سرد نموده همچون غبار بسايند بعده انزروت را سائيده داخل كنند و برهم زنند پس از آن كندر بعد از آن هر دو بول پس زنگار و بهروزه اضافه نموده مجموع را سحق نمايند چندان كه سرمهسا شود آنگاه قدرى پياز در روغن ماده گاو سوزانيده صاف كنند و موم را در آن گداخته ادويه را ممزوج ساخته در هاون به دستور بمالند و بردارند و عند الحاجه با پنبه يا لتهء كهنه بر زخم بگذارند آن شاء الله تعالى همان يك عمل كافى است . [ عبد العزيز ] عبد العزيز گويد كه علاجش تنقيه پس ردع و تحليل است . و اگر تحليل نشود بنضج و تقجير پردازند و از منضجات قويه مويز و بزر كتان و انجير و خردل به عسل است و كذا انجير به آرد خمير و كذا مويز با نمك طعام و از مجربات بزرقطونا بلعاب دهن است كه آن منضج ملين مانع تزايدست و مغز پنبه دانه تنها منضج است و با تخم كنوچه عجيب است و انجير بمصطكى و كتيرا و عسل سريع الاثر است و به اضافهء خردل قويتر و براى تفجر تخم تمر هندى با پيه كوفته نيمگرم ضماد كردن مجرب است و كذا خمير و سرگين كبوتر بزردهء بيضهء و عسل و بيخ نرگس و پوست بيخ كبر مفجر هر صعب است و صابون به انجير منضج مفتح است و قويتر از آن ريوند بمقل و صابون است . و چون انفجار دشوار گردد اشنان روغن گاو آرد ذره به آب پخته بدان تكميد كرده ضماد نمودن مجرب است و از ملحمات دمالاخوين و قنه و مقل و اشق و صبر و كندر و مر و انزروت است و نبتات لحم زراوند كندر ايرسا صبر اقليميا زفت مرداسنگ و همه آنچه در قروح بيايد در اينجا مفيد بود طاعون ورميست صغير الحجم مثل باقلا يا كوچكتر از آن و گاهى كبير الحجم به قدر گردگان يا بزرگتر از آن باشد و با سوزش شديد موذى متجاوز از حد بود چندان كه مريض پندارد كه آتش بر آن موضع نهاده و به قول شيخ حكما قديم نفطى را كه ترجمهء او به عربى طاعون است بر ورمى اطلاق مىكردند كه در اعضاى غددى اللحم حساس چون پستان و بيخ زبان و خصيه و يا غير حساس چون بغل و كنج ران و پس گوش عارض مىشود و بعد از آن آن را مىگفتند كه مع ذلك ورم حار و قتال باشد پس از آن هر ورمى